حشمت‌اله آزادبخت: موج جمعیت پشت سد در بسته‌ی ارشاد نشان داد که برای دیدن کنسرت استاد ایرج رحمان‌پور نیازی به بنرهای بزرگ تبلیغاتی در میدان‌های کوچک شهر نیست و خبر آمدن کله‌باد صدایش خیلی زود در گوش تشنه‌ی شهر خواهد پیچید. او پس از سال‌ها آمده بود برای مردم زاد‌گاهش بخواند. قرار بود سه‌شب برنامه اجرا کند، اما هجوم جمعیت مشتاق شبی دیگر را بر آن افزود.برنامه شروع شد؛ ایرج ابتدا با دوستدارانش حرف زد گاهی لری و گاه لکی: «خوش هتینو. پا و سر چَش مِ نیای‌تونه. چملم بنمِ ژیر پاتو، کاری سیتو نکردمه… او با این کار می‌خواست بگوید لرها و لک‌ها هزاران سال است در کنار هم زندگی  می‌کنند و چنان در هم آمیخته‌اند که نمی‌توان آن‌ها را از هم جدا نمود.» همین بحثی که چندسال است شعله‌اش در دهان برخی نویسندگان ما به شدت گُر گرفته است.